تبليغاتX
وبلاگ - ... و "گنجی" که صلیبش را به دوش می‌کشد!

وبلاگ

... و "گنجی" که صلیبش را به دوش می‌کشد!

 گنجی

چند سال پيش، همين روزها با دستهاي دستبند زده شده به دست مجرمي معتاد (كه تمام راه را خواب بود و با هر تكان و جهش عصبي‌اش دستبد به دور مچم تنگ‌تر مي‌شد) پيچ معروف اوين را گذراندم. هيجان بود يا ترس نميدانم اما وقتي آن شماره‌هاي چندش‌آور را دور گردنم انداختند و جلوي دوربين نشاندنم، با خودم گفتم زير هر برگه‌اي را امضا مي‌كنم. هر برگه‌اي كه آنها بگويند و هر اعترافي كه آنها بخواهند تا از اين نكبت‌سرا خلاص بشوم.
 از در زندان كه بيرون آمدم، وقتي سربازي كه مامور آزادي‌ام بود در اوين را به رويم باز كرد و به پاس آن پول چروكيده كه انعام گرفت گفت: «اميدوارم ديگر اين طرف‌ها نبينمت» گفتم: «شك نكن، كلاهم اگر افتاد مال خودت». سرباز اين حرف را به شوخي گرفت و خنديد اما من وقتي جلوي در هيچ دوستي را نديدم، هيچ آدم آشنايي كه منتظرم باشد هزاران بار بر سخنم قسم خوردم.
گنجي اما هنوز در زندان است. او كه تنها شش ماه از زندانش باقی مانده بود و می‌توانست برای همیشه بیاید بیرون و لااقل خستگی این پنج  سال را از بدنش به‌در کند. او هنوز چون شیرآهن کوه مرد شعر شاملو ایستاده. خم که نه استوار تر و محکم‌تر آژ پيش. ببینید که چگونه با بدن نحیفش، یک‌تنه مقابل حکومتي فراگیر (توتالیتر) قد علم کرده و وجود پر از کثافت آنها را به لرزه در آورده! ببینید که این مرد 55 کیلویی (که 20 کیلوگرم از وزن خود را بر اثر اعتصاب غذا از دست داده و می گویند چهره اش دیگر قابل تشخیص نیست) چگونه آن مردک همیشه نشئه را مورد خطاب قرار داده و لجن های پس ظاهر خنثی او را به چشم همه آشکار کرده! گنجی است که صلیب خود را به دوش می کشد!
ما اما این روزها چه می کنیم؟ در این روزهای تاریخی؟! اصلا خبر داریم که گنجی روزهای آخر عمرش را می گذراند...؟ این روزهای تلخ و پردرد و زهرآگین!

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم تیر 1384ساعت 6:34  توسط   |