تبليغاتX
وبلاگ - تردید های یک روز "رای ندادنی"

وبلاگ

تردید های یک روز "رای ندادنی"

امروز كه دارم مي‌نويسم، احتمالا تا شبش تكليف انتخابات معلوم شده. خب... من هم ترجيح دادم روز جمعه‌ام را با چاي و سيگار و "پروست" طي كنم تا راي دادن و کثیف کردن انگشت اشاره ام! یادم است خرداد 76 جوهر روی انگشتم دو سه روزی باقی بود. دستم را که می‌شستم مراقب بودم اثر جوهر پاك نشود. انتخابات مجلس ششم هم كمابيش اينطور بود اما انتخابات دور دوم خاتمي همان روز يا شايد فردايش كه مي‌خواستم بروم سر كار انگشتم را پاك‌شور كردم. بعد از آن هم راي ندادم كه اگر مي‌دادم لابد بايد در همان محل اخذ راي مي‌شستمش، در همان توالت عمومي‌هاي كثيف!
جمعه شب، حوالي ساعت ۹ كه داشتم مصاحبه "بهنود" را با "صداي آمريكا" تماشا مي‌كردم به این ماجرای رای ندادن بیشتر دقیق شدم. مقاله‌هاي "حسین درخشان" و "نبوی" را هم در "روز" خواندم که همگی صراحتا از رای دادن به "معین" سخن گفته بودند. چند وقت پيش از آن هم مصاحبه "دکتر سروش" را خوانده بودم و آن جمله دلنشین پایانی‌اش که مصاحبه گر او را به جان مولوی قسم داده بود راست بگوید که آیا رای خواهد داد یا نه؟ و او گفته بود: «همه ما باید بیشتر فکر کنیم!» دچار مرض ترديد شدم. ترديد اينكه نكند دارم اشتباه مي‌كنم. نكند دارم نقش همان اپوزوسيون احمق و كپك زده خارج نشين را بازي مي‌كنم كه از تعصب كف به دهانشان مي‌آيد؟! كه نمي‌خواهند روي مسلماتشان ترديد كنند. كه هنوز فكر مي‌كنند سال ديگر ــ چهارشنبه‌سوري ــ در ميدان ونك از روي آتش خواهند پريد و اين اراجيف. فكر كردم چرا من نبايد تا وقت باقي است شناسنامه‌ام را دست بگيرم و بروم رايم را به معين بدهم و خيالم را آسوده كنم؟
دلايلم زياد بود اما مهمترينش «دفتر دوم مانيفست جمهوري‌خواهي» اكبر گنجي است. اينكه محافظه‌كاري با بي‌تفاوت بودن فرقي ندارد و لازم است براي تحول راديكال باشيم. لازم است بجاي انتخاب يك مودار از بين كچل‌ها، اصولا قید چنین "انتخابی" را زد! لازم است كه خودم را براي آدم بودن و حق انتخاب داشتن و حتي "نداشتن" به رسميت بشناسم تا اينكه از ميان گزينه‌هاي انتخاب شده توسط سيستمي كه اساسا به رسميت نمي‌شناسمش يكي را انتخاب كنم و دلم خوش باشد كه انتخاب كرده‌ام. شايد اگر معين در "جمهوری ایران" كانديدا مي‌شد او را انتخاب مي‌كردم (چون مي‌دانم در جريان كوي دانشگاه چه شجاعتي به خرج داد) اما حالا در "جمهوری اسلامی" نه! حالا که او را ميان سايرين مي‌نشانند و راي به او و يا هر كدام از آن شش كانديداي ديگر را راي به نظامي مي‌دانند كه ساده‌ترين حقوق انساني را براي مردم قائل نيست چطور می‌توانستم خودم را برای رای دادن قانع کنم؟ مانیفست گنجی تردیدم را کشت!
حالا شنبه‌است و جمعه پیوست به تاریخی که حاکمان می‌نویسندش. از خودم راضی‌ام چون یکی از آن حماسه‌سازانی نبودم که بوق این ابلهان جارش می‌زند. که یاری‌شان ندادم. امروز هم امیدوارم که ساعت ۹ شب، وقتی پای اخبار می‌نشینم اسم آن شش نفر را به عنوان فاتح نشنوم... حالا اگر معین پیروز شد که چه بهتر... آنهم بی رای من!!
+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم خرداد 1384ساعت 7:13  توسط   |