دعوت به مراسم تئاتر بینی*
رفقا اگر حس و حالش را داشتيد اين تئاتر دنكيشوت را در تالار قشقايي ببينيد.
يكجور هجو دنكيشوت است با بردن آن به قالب شبيهخواني. مثلا دنكيشوت موقع رزم، تعزيه حُر را ميخواند و در توصيف «دولسينه» (دلبرش) اين قطعه يغما گلرويي را ميخواند: لَوند و دلبرانه...
كساني كه متن دنكيشوت را خواندهاند ميدانند كه اثر سروانتس بيش از آنكه كمدي باشد، تراژدي است (برخلاف باور خيليها). مخصوصا جلد دوم كه شاهكار به تمام معناست. اين تئاتر به جاي آنكه دست روي صحنههاي كمدي دنكيشوت بگذارد، به سراغ تلخترين لحظاتش رفته.
جذابيت ديگر اين تئاتر استفاده از يك دختر جوان و بانمك به جاي سانكو پانزا بود كه فقط يك ريش كاملا مصنوعي روي صورتش گذاشته بود و يك تكه پارچه هم چپانده بود توي شكمش كه يك جاهايي هم آنها را رسما در ميآورد.
يك صحنه ديگري هم داشت كه خيلي خنديديم: در اين نمايش دو نفر بازيگر نقش دنكيشوت بودند كه هر وقت يكي خسته ميشد اعلام ميكرد و روي نيمكت ذخيرهها مينشست و ديگري جايش را ميگرفت. اين دونكيشوتها يكي با ترجمه «محمد قاضي» بود و آنيكي را «ايرجميرزا» ترجمه كرده بود. ديالوگهاي آنها خيلي با نمك از آب درآمده بود.
در ضمن: تئاتر دنكيشوت به «برانكو ايوانكويچ» تقديم شده است!!
*تیتر این متن از نام رمان «دعوت به مراسم گردن زنی» ناباکوف برداشت شده.
